چند روز پیش، توی خیابون بودم که شنیدم یکی با صدای بلند داره میگه: " خودت رو خالی کن!" ، البته منظورم از صدای بلند، با عصبانیت و پرخاشگریه. کسی رو که داشت داد می زد نمی دیدم. رفتم جلوتر و دیدم که یه خانومِ جوان، داره به یه سگِ سفید و خوشگل، که پشتِ سرهم پارس می کرد، پرخاش می کرد! بله، درست خوندید، پرخاش به یک سگ! که فقط به اون جمله بالا ختم نشد و با تذکر همراه بود.
خیلی برام عجیب بود، تا چند دقیقه بعد همش فکرم درگیر بود. نمی فهمیدم چرا یک به ظاهر انسان، به یک حیوان پرخاش می کنه. آیا اصولاً سگ اینطوری تربیت می شه؟ آیا اون بینوا باید وسط اتومبیل های پارک شده نیازهاش رو انجام بده؟ یا باید یه جای خلوت و راحت این کار رو بکنه؟ اصلاً کسی اون خانوم رو مجبور کرده بود که سگ داشته باشه؟
من نمی خوام پیش داوری کنم، شاید پاسخ تمام سوال های بالا، خلاف اونچه در ذهن من هست باشه، ولی درسی که دیدنِ این صحنه به من داد خوب بود. توجهم جلب شد به سمت بسیاری از کارهایی که انجام می دیم ولی هنوز از فرهنگش بی بهره ایم. گاهی به چشمِ خودمون نمیاد که داریم کاری رو چطور انجام میدیم و دیگران با تعجب نگاهمون می کنن و توی دلشون می گن: آیا این صحیح ترین روش انجام اون کار هست؟
پی نوشت: راستش، بعد از اون صحنه، دعا کردم کاش خیلی ها تنهاییشون رو حتی با سگ هم پر نکنند، چه برسه با آدم!
دل به دريا زده ام...
ما را در سایت دل به دريا زده ام دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 167