چیزهای عجیب و قریب

خرید بک لینک

پیشنوشت: دیکته واژه قریب، صحیح میباشد!

این روزها خیلی چیزها میبینم یا میشنوم که اگر چندماه قبل بود، باورم نمیشد و فکر میکردم خوابم. بعضیهاش واقعاً یه جورایی دوتا شاخ بالاسرم سبز میکنه و بعضیهاش فقط درحدِ بازموندنِ دهان متعجبم میکنه.

مثلاً میشنوم مسنترین و بدبینترین آدمهای اطرافم به خریدِ اینترنتی روی آوردن. یا کساییکه پادکست رو قرتی بازی میدونستن، الان نه تنها به جد بعضی از پادکستها رو دنبال میکنن، بلکه ایدهپردازی هم میکنن برای ساختش. (حدس من اینه که اصلاً تا قبل از این روزها، پادکست گوش نداده بوده و قضاوت میکرده، حالا تازه رفته گوشکرده فهمیده پادکست چی هست!!)

حالا اینا که خوبه، میشنوم از دوستانی که تا قبل از این، بچههاشون رو به اجبارِ مستقیم و غیرِمستقیم به رشته پزشکی سوق میدادن، الان با ناز و نوازش میگن: “هرچی خودت دوست داری عزیزِدلم. اصلاً مدرک که ملاک نیست، الان مهم اینه که بتونی از خونه نون در بیاری!”

یا اینکه خیلیها، یاد گرفتن با چیزهای کوچیک خوشحال بشن. همونایی که اگه تو رستورانِ اُردکِ صورتی و فیل طوسی و چه میدونم، رستورانِ پلنگ خالخال شام نمیخوردن بهشون خوش نمیگذشت، الان با نون تست پیتزا درست میکنن و عکس میگیرن و کلی بخاطرش سپاسگزاری میکنن! منم در همین راستا خدارو سپاس میگم.

خلاصه که خیلی چیزهای عجیب و قریب میبینم و میشنوم این روزا.

پینوشت: من خودم رو بیرون از هیچکدوم ازین تغییرات نمیبینم. منم دارم یاد میگیرم با بحران چطور زندگی کنم. و البته چطور از کمترینها، بهترین وبیشترین استفاده رو بکنم و ضمناً راضی و خوشحال هم باشم.

دل به دريا زده ام...

ما را در سایت دل به دريا زده ام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 92 تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 5:52

صفحه بندی