یه روزهایی هست که یهو به خودم میام و میبینم یه جا نشستم و بدون گوشی و کتاب و پادکست، رفتم تو فکر.. تو فکر گذشته و حال و آینده.. بعد با خودم میگم اصلاً من چرا زاده شدم؟
نگاه میکنم به تو، میبینم قهوه به دست، کتاب میخونی و زیرِلب با خودت خلوت کردی..
جواب سوالم, تویی
تو که وقتی حواسم نیست، حواست بهم هست..
تو که خودت گم میشی تا من پیدا شم..
تو که من رو حل کردی..
تو که دخترمون رو بهم دادی..
بعد خداروشکر میکنم و پا میشم میرم دنبالِ کارهای کرده و نکردهام..
دل به دريا زده ام...ما را در سایت دل به دريا زده ام دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 85