ايده بي محل

خرید بک لینک

یه وقتایى هست که حس میکنى باید بنویسی، اینکه موضوع چی باشه و اساساً مراحلِ نوشتن چطورى پيش بره، اهميتِ كمترى پيدا ميکنه. اینطور مواقع است که می نویسی، حتی اگه مثل من، از اصول نوشتن سردر نیاری.

قلم رو برمیدارم، توی هوا معلق نگه میدارم، با امید اینکه یا ایده ای توی ذهنم نقش ببنده، یا که این نیازِ به نوشتن، دُمش رو روی کولش بذاره!

زمان میگذره ولی هیچکدوم از این دو راه.....

خب، به خودم تبریک میگم، یه ایده کوچولو و جمع و جور، اون دور دورا داره شکل میگیره...ایده ای به اسم خروس!

چند وقتیه که به لطف جایی که هستیم، صدای بعضی از حیوونا بیشتر شنیده می شه و منو سرمست میکنه ازینکه اینهمه زندگی در اطرافم جریان داره، و همزمان نگرانم می کنه از بی توجهی هایی که تا الان داشتم.

صدای خروس یکی از اون صداهاییه که بیشتر می شنوم، هر ساعتی از شبانه روز هم ميشه اين صدا رو شنيد، البته به جزء مواقعى كه احتمالاً يا خروسِ عزيز خوابه، يا احتمالاً خطري خانواده اش رو تهديد نمى كنه.

اوايل با خودم ميگفتم اين چه خروس بى محليه! وقت و بى وقت صداش رو ميندازه سرش و شروع ميكنه به آواز، آخه مگه قرار نيست خروس صبحهاى زود قوقولي قوقو كنه و يه جماعتى رو براى انجام كارهاى روزانه از خوابِ ناز بيدار كنه؟؟ حتى گاهى آخراى شب هم اين صدا رو ميشنيدم و متعجب مى شدم...

تا اينكه چند روزيه نگاهم به صداهاى حيوونا و اختصاصاً خروس رو يه كمى تغيير دادم!

شايد فكر كنيد حالا مگه چقدر مهم هست كه نشستى يه پست گذاشتى كه "من نگاهم را به صداى حيوانات تغيير داده ام. " و كسى هم نيست كه بخونه! ولى اين تغيير براى خودم از اون تغييراتيه كه فكر ميكنم يه جورايى نقطه عطف به حساب مياد!

حالا نگاه جديدم چى هست:

خروس يك آدم است!

خب، الان ميتونيم با اين ايده جديد، دوباره صداى خروس رو تحليل كنيم:

من آدمى رو نميشناسم كه فقط صبح ها حرف بزنه، يا فقط بهش يه وظيفه بدن و بگن حركت ديگه اى نميتونى بكنى و تمامى حركاتِ بدنت بايد در راستاى وظيفه ات باشه! شايد شما بشناسيد يه كسى رو با اين ويژگي ولى من نه...

تازه ما آدمها كه _به اصطلاح_ خيلي بى محل تر از خروس بينوا هستيم، گاهى نه تنها زمان و مكانِ حرفهامون بى موقع و بى محلِ، بلكه مغز كلاممون هم پوسيده و بى معنيه!

بعضى هامون كه عالِمِ دهر هستيم و توى هر گفتگويى چنان سرك مى كشيم كه بقيه مجبورن سرشون رو بكشن كنار!

بعضی ها هم كه به ظاهر يه كمى پرمغزتر حرف ميزنن و ادعاي فضل ندارن ، درگير قضاوت و سليقه و اين جور چيزا ميشن، كه به لطف دمِ دستى بودن شبكه هاى اجتماعى و سرمست شدن از تعداد لايكها، بسترش هميشه فراهمه!!

اى بابا، فكر كنم خروس ها توى دنياي خودشون، به ما ميگن "بي محل"، كه بى شك، يكى از بهترين صفاتِ ما آدمها، توى اين روزهاست!

پي نوشت: بين همين آدمها_به اضافه خودم_كه من با بى رحمى صفت بى محل رو بهشون دادم، معلم ها و اسوه هايى هستند كه از غرق شدن توى گل و لاى نجاتمون ميدن و به نظر من، لحظه لحظه تفكر و تعقل رو مديونشون هستيم.

دل به دريا زده ام...

ما را در سایت دل به دريا زده ام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 207 تاريخ: دوشنبه 20 خرداد 1398 ساعت: 21:16

صفحه بندی