به نظرم زندگی عطر و بو داره، مثل بارون که بوی خودش رو داره، مثل آخرای شهریور، مثل اسفند، مثل شن دریا و مثل خیلی چیزهای دیگه...هر دورهای از زندگی هم عطر مخصوص به خودش رو داره.
بعضی از بوها، من رو میبره به بچگیهام؛ مثل بوی گوجهای که داره تبدیل به رب میشه! از این بو خوشم نمیاد ولی از بچگیم چرا!
بعضی از بوها، حس یادگیری و مدرسه رو برام تداعی میکنن، مثل پاییز، اصلاً بیشترین و بهترین کارهام رو توی پاییز انجام میدم، انرژی دارم تو پاییز...
هرچقدر هم که هوا سردتر میشه، من دسته لیوانِ قهوهام رو سفتتر میگیرم و عمیقتر میشم تو خودم... عطر و بوی زمستون، من رو یادِ تغییر میندازه، یادِ نو شدن!
وظیفه بعضی از عطر و بوها هم زنده کردنِ خاطراتِ..انگارکه داری دوباره تجربه میکنی اون خاطره رو...
اما بعضی از عطرها، بعضی از بوها، آدمها رو به یاد میارن؛ آدمهایی که دیگه نیستن، آدمهایی که اومدن و نموندن، کسایی که فاصله داری ازشون، اونهایی که دلت پر میکشه که دوباره ببینیشون و بعضیهایی که دلت نمیخواد دوباره ملاقاتشون کنی...
بعضی وقتها هم بوی آدمهای خاصِ زندگیت رو میشنوی، همونایی که حک شدن توی وجودت و بهخاطرشون عشق میورزی..
من زندهام به عطر و بوی همین آدمها، آدمهای نابِ زندگیم، که همیشه با من و توی قلبم جاریاند.
دل به دريا زده ام...
ما را در سایت دل به دريا زده ام دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 95